تقسيم بندي گويشهاي زبان كردي: سیامک مه رو
1- تقسيم بندي گويشهاي زبان كردي
6-1 گرمانجي شمالي :
گويش كرمانجي شمالي كه داراي گونه هاي بوتاني ، باديناني ، بايزيدي ، شمديناني و قوچاني مي باشد كه برخي مردم ماكو ، اروميه ، خوي ، سلماس ، شراني هاي افشار ،قوچان ، بجنورد ، درگز ، شيروان ، (مانه وسملقان) رودبار گيلان ، عده اي از مردم فاراب ، كردهاي نور مازنداران ، كردهاي جاوان دماوند ، كردهاي كردستان تركيه ، سوريه ، لبنان ، شمال عراق ، جمهوري آذربايجان و ارمنستان با اين گويش گفتگو مي كنند . قديم ترين اثر كه به اين گويش نوشته شده كتاب «مصهف رش يزيديان» است كه در قرن هشتم و نهم هجري نوشته شده است .
6-2 : گرمانجي جنوبي
گويش كرمانجي جنوبي داراي گونه هاي سوراني ، مكرياني ، باباني و اردلاني مي باشد كه كردهاي مهاباد ، بوكان ، سردشت ، مياندوآب ، بانه ، سقز ، مريوان ، جوانرود سنندج ، شاهين دژ ، افشارايران ، كردهاي روان دز ، حرير ، اربيل ، كركوك ، سليمانيه و عراق با آن گفتگو مي كنند . قديمي ترين اثري كه به اين گويش در دسترس است كتابي است به نام «جلوه» كه در قرن پنجم و ششم هجري نوشته شده است .
6-3 گويش گوراني
«گويش گوراني داراي گونه هاي اورامي تخت ، ژاورويي ، لهوني و زاز مي باشد كه كردهاي ژاورود ، اورامان تخت ، نوسود ، پاوه ايران ، كردهاي تويلي و بياره در كردستان عراق ، طوالش گيلان و افغانستان نيز به اين گويش تكلم مي كنند . اين گويش در آغاز پيداش اسلام زبان شعر و ادب سرايندگان و گويندگان بوده است .[1]»
«بنا به تحقيق پژوهندگان، زبان ماد كه زبان مادري و تاريخي مردمان آذربايجان و كردستان و ولايات مركزي ايران است به مناسبات محلي داراي گونه و انشعابات زيادي بوده است و غالباًدر نوشته هاي مورخين اسلامي از همه اين گويش ها به فهلويات تعبير شده است . به ويژه اينكه مي بينيم در بيشتر كتاب هاي تاريخي و جغرافيايي قديم والايات مركزي ايران را شهرهاي فهله يا «پهله» خوانده اند و در جايي كه از زبان شهرهاي فهله يا مردم آذربايجان يا ديگر شهرهاي ماد نام برده شده است زبان آن ها را پهلوي و ادبيات منظوم اين شهرها را كه به زبان محلي سروده شده است ، فهلويات نام برده اند [2].»
6-4 گويش لكي
«اين گويش داراي گونه هاي كلهري ، ايلامي ، كوهدشتي ، شيرواني و گروسي مي باشد كه كردهاي كرمانشاه ، سرپل ذهاب ، سومار ، نفت شهر ، گيلان غرب ، اسلام آباد ، همدان ، نيريز ايران ، خانقين ، مندلي ، بدره و كوت عراق بدان تكلم مي كنند . قديمي ترين اثري كه از اين گويش در دسترس است ديوان سرودهاي ملا پريشان است كه از قرن هشتم به يادگار مانده است.[3]»
6-5 گويش لري
«اين گويش داراي گونه هاي فيلي ، بختياري ، هفت گل و سوسنگردي مي باشد كه مردم دزفول ، شهركرد ، چهار محال ، پشت كوه ، الشتر ، اليگودرز و پيرامون آن بدان تكلم مي كنند . بديهي است هريك از اين گويش هاي محلي با توجه به قواعد زبان شناسي داراي گونه هاي مختلفي است كه زبان گفتاري ساكنان آن مناطق را تشكيل مي دهد.[4]»
«لر يكي از طوايف كرد است كه در كوهستانهاي غربي ايران ، از حدود آسياي صغير تا فارس سكونت داشته اند . در آغاز اسلام تمامي اين طوايف را كرد مي خوانده اند و اولين بار نام لر دركتاب هاي استخري و مسعودي ديده شده است .[5]»
7- ارزش و تأثير شاهنامه بر فرهنگ كرد زبانان
اگر چه سرودهاي آتشين فردوسي سخنسراي بزرگ ايران شهر در شاهنامه فردوسي در روحيه و افكار همه ايرانان پاك سرشت اثري عميق و جاوداني باقي نهاده اما اين تأثير و نفوذ معنوي در ميان طوايف و ايلات عشاير ايران به خصوص در ميان كرمانجها و اكراد كه در كوهپايه ها زندگي مي كنند بيشتر است به همين دليل شاهنامه در بين آنان از اهميت ويژه اي برخوردار مي باشد به طوريكه در گذشته ي نه چندان دور كه تكنولوژي مدرن منازل و فرهنگ زندگي را مسخر خويش نكرده بود ، افراد بيشتر اوقات فراغت خويش را در منزل و يا قهوه خانه ها اجتماع مي نمودند و با آهنگ خوش و شورانگيز به خواندن شاهنامه مي پرداختند .
اگر گذر كسي به مناطق كرد نشين غرب كشور و همچنين خراسان شمالي بيافتد و مدتي را در ميان اين افراد سلحشور به سر برد به يقين با يك دنيا صفا و وفا ، خونگرمي ، مهرورزي ، مهمانوازي ، شجاعت و دلاوري ، ميهن پرستي و بسياري صفات پسنديده از اين قبيل روبرو خواهد شد كه همه اينها نموداري از تأثير سرودهاي فردوسي اين بزرگ مرد فرهنگ ايران مي باشد .
بيشتر نام هاي زنان و مردان كرد همان نامهاي مشهور شاهنامه است همچون فرانك ، رودابه ، سودابه ، تهمينه ، كتايون ، منيژه ، گل اندام ، و هما كه براي نامگذاري خانمها كاربرد دارد و نامهايي همچون سياوش ، سيامك ، كيانوش ، هوشنگ ، منوچهر ، طهمورث ، جمشيد ، فريدون ، كاوه ، ايرج ، رستم ، سهراب كه براي مردان در مناطق كرمانج نشين ايران شنيده مي شود .
«وجود اسم مكان هايي كه نامشان با نام مكان هايي در شاهنامه مطابقت دارد (مانند سمنگان ، بيژن يورت = بجنورد ، شيروان در استان خراسان شمالي) و نام هاي سمنگان، سرخه ديز = دژ سرخه ، مله گيو = گردنه گيو در غرب كشور .[6] »
اشاره اي كه در شاهنامه به كردها شده است مخصوصاً در داستان نمادين ضحاك مار دوش و ماجراي رهايي يكي از دو قرباني ضحاك كه به وسيله دو آشپز ميهن پرست و آزاده خوي كه سلاله و دودمان كردها را به آنها منسوب كرده است ، در آنجا كه استاد حكم در اين باره مي فرمايد :
كنون كرد از آن تخمه دارد نژاد كز آباد نايد به دل برش ياد[7]
به يقين يكي از ويژگي هايي است كه باعث مقبوليت آن در ميان كردها شده است و يكي از دلايل مهرورزي آنان به شاهنامه مي باشد و مهم ترين دليل را در اين مورد خاص دانست كه ، كردها خود را از تبار پهلوانان شاهنامه فردوسي مي دانند .
در باور كردها پهلوانان شاهنامه به هيچ وجه شخصيت هاي مستعار و يا زاده خيال نيستند بلكه آنان وجود داشته اند و به همين دليل كردهاي طايفه كلهر خود را از تبار فرهاد ، كردهاي گوراني از تبار بهرام گور و كردهاي اورامان خود را از تبار رستم زابلي و كردهاي شهرستان لار خود را از تبار گرگين ميلاد مي دانند و ديگر اينكه بنا به نظر برخي از محققين زرتشت پيامبرايراني از سرزمين اروميه برخاسته است و اوستا كتاب مقدس و به زبان مادي است كه نزديكي بسيار شگفتي با زبان كردي دارد .
«بنا به نظر برخي از مورخين همچون بلاذري ، خرداد به ، حمزه اصفهاني ، ياقوت حموي زكريا قزويني ، ابوالفدا و سرجان مالكم ، زرتشت از اكراد مادي بوده است .[8]»
اين ويژگيها باعث گرديده است كه در طول تاريخ هيچ گاه كردها خود را قومي جدا از ايران ندانند و باعث افتخار سرزمين پاك ايران باشند . اگر از تمامي افتخاراتي كه شاهنامه در طول تاريخ كسب كرده بگذريم تنها تأثيري كه در حفظ تماميت ملي اين سرزمين داشته را در نظر بگيريم جا دارد با جان و دل از اين ميراث كهن پاسداري نماييم .